محمد تقي جعفري

145

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

در او بوجود خواهد آمد . و بطور كلَّى هر اندازه كه ارتباط شيء متحرّك با حيات مادّى يا معنوى ما شديدتر بوده باشد ، انعكاس و تأثّر شديدترى در ما بوجود خواهد آورد . ( 1 ) در ميان همهء اشيائى كه با ما در ارتباطند ، هيچ موجودى مانند همنوع انسانى ، در حال حركت ، موجب شگفتى و خيال انگيز نمىباشد . به نظر مىرسد اين عظمت و پر معنى بودن حيات آدمى در اين دنيا است كه با خاموشى شعلهء آن ، با هر وسيله كه باشد ، ناظر به شگفتى فرو مىرود اگر چه صدها بار مرگ انسانها را با چشم ديده باشد . لذا بىجهت نبوده است كه حسّاسترين و خيال انگيزترين جملات نثرى كه نويسندگان گفته‌اند يا شعرى كه شعرا سروده‌اند ، آن جملات است كه در بارهء مرگ ( خاموشى شعلهء حيات ) گفته شده است . با اين حال بايد گفت : براى انسان آگاه اگر چه مرگ اسرار آميزتر و شگفت انگيزتر از تولَّد آدمى به نظر مىرسد ولى با توجّه شايسته به نظاره و سلطه و حكمت ربوبى در جهان هستى ، مخصوصا در پديدهء حيات انسانى كه زيباتر و عالىتر از ديگر اجزاى

--> ( 1 ) اين قضيّهء كليّه را كه گفتيم ، بايد با يك قضيّهء كليّهء ديگر هماهنگ تلقّى كنيم . آن قضيّه عبارت است از نسبيّت شدّت و ضعف ارتباطات اشياء با انسانها با نظر به قدرت و چگونگى هويّتى كه شخصيّتها در زندگانى براى خود كسب مىكنند . اين نسبيّت اختلاف انسانها را از مرحلهء پست « با يك غوره سردش مىشود و با يك كشمش گرمش » گرفته تا درجهء عالى شخصيّت على بن ابي طالب عليه السّلام كه مىگويد : إلهى ما عبدتك خوفا من نارك و لا طمعا فى جنّتك بل وجدتك أهلا للعبادة فعبدتك ( خداى من ، من تو را نه به جهت ترس از دوزخت پرستيده‌ام و نه از روى طمع در بهشتت ، بلكه تو را شايستهء عبادت ديدم و تو را پرستيدم . ) كشيده است . يكى از كوچكترين علامات اين بىنيازى از غير خدا ، رد زمامدارى بود كه مشروط به شرطى مىكردند كه او در واقع آن را نپذيرفته بود ، با اين كه مىتوانست همان شرط را در آن موقع مطابق روش ماكياولىها بپذيرد و سپس عذرى بياورد و باصطلاح مبتذل امروزى تحليلگرى راه بيندازد كه من در آن موقع به جهت وجود شرائطى بود كه شرط مزبور را پذيرفتم . معاويه معاهده هائى را كه با امام حسن مجتبى عليه السّلام منعقد كرده بود با همين روش زير پا گذاشت . خلاصه هيچ ضابطهء مشخّصى وجود ندارد كه چگونگى انعكاس و تأثّرات انسانها در نظاره به حركت اشياء ( از نيستى به هستى و از هستى به نيستى ) را معيّن نمايد .